X
تبلیغات
Sh:amani

Sh:amani

(آوید (خرد و دانش

واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.

 ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.

 چلّه ، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفآ نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است.

یلدا از نظر معنی معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است .واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است . ولادت خورشید ( مهر و میترا ) و رومیان آن را ( ناتالیس انویکتوس ) یعنی روز ( تولد مهر شکست ناپذیر ) نامند    


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:42 توسط شهره امانی|

سرهنگ«جیکاک» مأمور اطلاعاتی بریتانیا، در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا نمود. جیکاک با خاتمه جنگ جهانی دوم به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس درآمد. می گویند که حکومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود.جیکاک اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یادبگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود . خصوصاً اینکه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است ! جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود 

نام جیکاک برای مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمانی ها و عشایر بختیاری نامی آشناست . نامی که به نمادی در نیرنگ و حیله گری آنهم از نوع انگلیسی تبدیل شده و حتی امروز نیز معمولاً به کسانی که به نیرنگ و مکر و حیله و البته سیاستمداری از نوع خاص کلمه مشهورند لقب جیکاک می دهند 

جیکاک در راه جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بکار برد. او علاوه بر تشویق بختیاری ها به بی توجهی به ملی شدن صنعت نفت، کوشش نمود تا در کار هیئت خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس خلل ایجاد نماید. به گفته حسین مکی به هنگام عزیمت هیئت خلع ید به آبادان، جیکاک تصمیم گرفت عده ای را تحریک کند تا اتومبیل اعضای هیئت را از روی پل بهمن شیر به داخل رودخانه بیندازد اما این توطئه ناکام ماند. سرانجام دولت ایران که به کارشکنی و اخلال جیکاک در امر ملی شدن صنعت نفت پی برده بود وی را از ایران اخراج نمود

حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به "مستر جیکاک" و در اواخر حضورش در ایران به "سیدجیکاک" معروف شد نقل می شود

1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل حفاری مشغول به کار شد. یکروز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و درجا مرد. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول این واقعه می دانستند بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود میدید ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و شروع کرد به زدن دکل با مشت و لگد. مردم محلی که شگفت زده بودند ناگهان ایستادند

جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته شروع کردن با سر کوبیدن به دکل و فحش دادن که " نامرد تو برادرم را ازم گرفتی" و از این گونه صحبتها... نقل می کنند که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی اینبار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلکه برای دلداری دادن به او و جلوگیری کردن از کوبیدن سرش به دکل

2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد ، تخریب می کرد ! بعد ها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار می داده 

3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود 

4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا میکرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب میکرد! از بند قبل علاقه جیکاک به پارچه نسوز را بیاد دارید . عمامه نمیسوخت و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعای سید بودن میکرد! در ضمن او هیچکس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود که او به "سید جیکاک" معروف شد

5- به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک با گشت و گذار میان عشایر بختیاری این شعار را به گویش بختیاری برای آنها طرح نمود

"تو که مهر علی توی دلته/ نفت ملی سی چنته

"یعنی تو که مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی

بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو می کردند.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:41 توسط شهره امانی|

ر بخش مقدمه نویسنده با طرح سؤالاتی در خصوص عقب ماندگی ایران در عصر قاجار، خواننده را با این سؤال روبرو می کند که علت آن عقب ماندگی چه بوده است؟ سپس به نقد پاسخهایی که به این سؤال داده شده است می پردازد. از جمله می نویسد که یکی از متداول ترین پاسخ ها در میان ایرانیان آن است که استعمار را علت این عقب ماندگی می داند.

اما نویسنده مرتبط دانستن عقب ماندگی ایران با عامل بیرونی یعنی دخالت های استعماری قدرتهای بیگانه را خطا دانسته و معتقد است که تز "استعمار عامل عقب ماندگی" بسیاری از سؤالاتی را که در خصوص عقب ماندگی ایران مطرح هستند بدون پاسخ می گذارد.و در جایی دیگر این سِِِوال که چرا استعمارگران سر از سرزمین ما بدر آوردند اما ما نرفتیم جایی را مستعمره نماییم که به این پرسش تبدیل می شود که چرا و چگونه شد که استعمارگران آنهمه توان یافتند و ما در مقابل ،آنهمه ضعیف و ناتوان. دکتر زیبا کلام علل عقب ماندگی ایران را در شش فصل ریشه یابی می کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:40 توسط شهره امانی|

آخرین درام اجتماعی پوران درخشنده سعی در نمایش یکی از بنیان های غلط و سنت های نادرست جامعه ایرانی را دارد.صداقت و شهامت خانم درخشنده در طرح این معضل،گرچه با موانع ساختاری،از جمله بازی های نه چندان دلچسب همراه است اما اثر به سلامت به منزل می رسد.این فیلم اثر قابل تاملی است.

جدیدترین فیلم «پوران درخشنده» یک آسیب شناسی دراماتیک از معضلی است که بنا بر باورهای غلط نانوشته در فرهنگ، سنت و جامعه ما همواره مغفول مانده است. درخشنده در کارنامه خود ساخت فیلم*هایی چون «پرنده کوچک خوشبختی»، «عبور از غبار»، «بچه*های ابدی»، «زمان از دست رفته»، «عشق بدون مرز» و «خواب*های دنباله*دار» را دارد و حالا دهمین فیلم پوران درخشنده با عنوان تامل*برانگیز «هیس، دخترها فریاد نمی*زنند» زاویه نگاه فیلم*ساز را متوجه قشری کرده که آنها را به خوبی می*شناسد یعنی دختران و زنان، محور فیلم هم آسیب شناسی معضل آزار دختربچه*ها و پیامدهای آن است.  

شیرین دو بار تا آستانه‌ی ازدواج پیش می رود اما ازدواجش به‌خاطر رفتارها و حوادثی از سوی خودش، به هم می‌خورد. او در سومین تجربه‌اش دچار بحرانی به مراتب بزرگ‌تر از حوادث پیشین می‌گردد و این‌بار گذشته خود را برای همگان مرور می‌کند. گذشته‌ای که فیلم، آن را به عنوان تصویری از وضعیت کنونی برخی دختران خردسال نمایش می‌دهد؛ و بحرانی که شیرین به آن گرفتار شده است نیز برخاسته از همین رویداد است. او در دفاع از دختر خردسالی که آیینه کودکی اوست، خود را به بحران می‌زند. بازی باورپذیر طناز طباطبایی در قامت شیرین و همچنین بازی‌های مطلوب و مناسب شهاب حسینی در نقش بازپرس و مریلا زارعی در نقش وکیل شیرین به روان شدن و تأثیرگذاری فیلم کمک می‌کنند. «هیس» از جمله فیلم‌هایی است که بازیگران سرشناس پر تعداد و متعددی دارد و همین امر نیز به محبوبت بیش از پیش آن یاری می رساند.

«هیس» البته فقط در یک آسیب‌شناسی اجتماعی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه طعنه‌های قضایی و حقوقی فیلم به قصاص و ادعای خاص از خشک و نامنعطف بودن قوانین آن نیز در پایان فیلم به روشنی چهره می‌گشاید. دیالوگ برجسته و مستقیم شهاب حسینی ـ در نقش بازپرس ـ که بعد از تمامی ماجرا و در آخر خط، می‌خواهد به بخش تدوین قوانین انتقال پیدا کند، روند روشن پوران درخشنده را برای کنایه‌آمیز شدن فیلم نشان می‌دهد. البته به نظر نمی‌رسد در این فیلم به مانند برخی فیلم‌های دیگر، نفس و ذات حکم قصاص زیر سؤال رفته باشد، بلکه کارگردان به زعم خود می‌کوشد شرایطی را برای به نقد کشیدن اجرای نامنعطف قوانین هموار سازد. شرایطی که البته با پایان نیمه‌باز فیلم تا حدودی در آن موفق می‌گردد. در سال‌های اخیر روند به نقد کشیدن قوانین قصاص در فیلم‌های کشور، روشن تر شده است. حتی گاهی سیاه‌نمایی‌های علیه قانونی الهی قصاص صورت گرفته و به اکران نیز نزدیک می‌شده است. البته این روند گاهی در نفی یا نقد ماهیت قصاص و گاهی نیز در بحث قوانین آن خلاصه شده است. به نظر می‌رسد پایان بندی فیلم «هیس» اگر بخواهد در یکی از این دو دسته جای گیرد، احتمالا در دسته دوم جای خواهد گرفت.

درخشنده در این فیلم، تصویری از خشک بودن قانون قصاص را نمایش می دهد تا جایی که حتی مسئولین قضایی هم دلسوز وضعیت متهم می شوند اما نمی توانند کاری انجام دهند. تصویری که چندان منطبق با واقعیت های عام نیست.

این فیلم گریزی هم به حکم قصاص الهی دارد تا جایی که بازپرس ویژه قضایی(شهاب حسینی)- تصمیم می‌گیرد استعفا داده و به بخش تدوین قوانین منتقل شود تا شاید در حکم الهی قصاص تجدیدنظری صورت گیرد!.

با توجه به دیالوگ های فیلم می توانند دریافت که هیس نماد مظلومیت زنان در برابر ظلم ها وستم هایی است که به آنها روا می شود و برای حفظ آبروی خود باید سکوت کنند.

فیلم هیس! دخترها فریاد نمی زنند هم از این نوع فیلم هایی است که با طرح یک ناهنجاری ، و بانشان دادن  آن با استفاده از احساسات مخاطب، در دل آنها جا باز می کند و سپس در این فضای عاطفی ،تحلیل و راهکاری را به حورد بیننده می دهد.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:39 توسط شهره امانی|

 

سنت آگوستین

فلسفه مسیحیت مقدم آگوستین به شدت تحت تاثیر آرای افلاطون بود. اصلی ترین تغییری که اندیشه های مسیحی در آن وارد کردند معتدل کردن آرای رواقیون و نظریه عدالت رومیان، و تاکید بر نقش حکومت در اعمال عفو و بخشش به عنوان یک عمل اخلاقی بود. آگوستین هم چنین می گفت وقتی که یک فرد عضویی از جامعه یا شهر حاکم نباشد ولی شهروندی از جامعه خدا یا جامعه انسان باشد، حقوقش باید محترم شمرده شوند. کتاب شهر خدا نوشته آگوستین یکی از کارهای تاثیر گذاری است که تا مدت ها بر آرای اندیشمندان بعد از وی اثر گذار بوده است، حتا بعد از فروپاشی امپراتوری روم این ایده توسط متفکران بسیاری محترم شمرده شده و مورد بحث و تفسیر قرار می گرفت.

سنت توماس آکویناس

در فلسفه سیاست، آکویناس شخصی است که در مواجهه با انواع و اقسام قوانین به شدت دقیق و باریک بین است. بر طبق نظر آکویناس چهار نوع مختلف از قوانین وجود دارند:

  1. قانون کیهانی خدا
  2. قانون شرعی خدا
  3. قانون طبیعی یا قواعد که به طور فراگیر قابل اعمال منطقی هستند
  4. قانون انسانی یا قواعد مشخصی که تحت شرایط خاص قابل اعمال می باشند.
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:38 توسط شهره امانی|

زندگی وی از قوم بربر در شمال آفریقا بود و در شهر تاگاست واقع در ایالت سوق اهراس در الجزایر کنونی متولد گردید.

 

وی در ابتدا مانوی و یا ثنویت گرا بود ولی به اعتراف خودش چون به بیهودگی این مذهب در بسیاری از عقاید واندیشه‌هایش پی می‌برد به رم مهاجرت کرده و به مکتب فلسفی شکاکیون جدید ملحق می‌گردد. پس ازمدتی این مکتب فکری نیز او را اقناع نمی‌کند. در شهر میلان با شخصی با اندیشه‌های نوافلاطونی بنام «فلاویوس مائیوس تئودوروس» آشنا می‌گردد و از همین راه به مکتب نوافلاطونیان وارد می‌شود. پس از آن به دین مسیحیت می‌پیوندد. پس از مدتی به مقام اسقفی شهر هیپو انتخاب می‌شود و در همین شهر نیز از دنیا می‌رود


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:38 توسط شهره امانی|

هل من محيص ؟

 

" و لکل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شیء قدیر."

هرکسی را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد و به آن قبله روی آورد پس بشتابید به خیرات و عبادات که هرکجا که باشید همه شما را خداوند به عرصه محشر خواهد آورد محققا خدا بر همه چیز تواناست.(بقره ۱۴۸)

 

- شما آن پایین ، چیزی که گفته بودیم پیدا کردی؟

 

- من فراموش کرده بودم که دنبال چه چیزی باید بگردم؟

 

- چرا فراموش کردی؟

 

- چون کار میکردم. از صبح تا شب جان می کندم. برای یک وعده غذا مجبور بودم مثل سگ بدوم. وقتی غذا میخوردم دوباره گرسنه می شدم و مجبور بودم دوباره کار کنم. زندگی من همه اش شده بود کار و کار و کار.

 

فکر به دست اوردن آسایش همه چیز را از خاطرم برده بود. هرچه بیشتر دنبال آسایش می رفتم آن را کمتر به دست می آوردم.

ما آنجا مظلوم بودیم.

- از کسی کمک نخواستی؟

- نه.

- ببریدش.

- اعتراض دارم!

- به چی؟

- شما ما را گول زدید. آن پایین هیچی نمی شد پیدا کرد. آن جا حتی خودمان را هم فراموش کرده بودیم. شما زیادی از ما توقع داشتید.

این درست نیست.

- ببریدش ، باید تا صبح دور خودش بچرخد.

- آن پایین چطور بود؟

- تاریک بود. تاریک ِ تاریک.

- تو چه می کردی؟

- من شاعر بودم. شعر می گفتم.

- درباره چی؟

- گاهی در آن تاریکی ِمحض تکه هایی از نور می افتاد روی در و دیوار و من چیزهایی را می دیدم.

من درباره چیزهایی که می دیدم شعر می گفتم.

- اما بیشتر شعرهای شما دربارۀ زن است.

- زن ها همیشه روشن بودند. آنجا پر از زن بود.

- آن پایین چیز دیگری پیدا نکردی؟

- من چیزی نمی دیدم و فقط چیزها را با دست لمس می کردم یا می بوییدم. گاهی صداهای عجیبی می شنیدم و می ترسیدم.

 - آن پایین قشنگ بود؟

- بله، قشنگ بود.

- تو خوشبخت بودی؟

- نه.

- چرا؟

- چون هیچ کس مرا نمی فهمید. خسته شده بودم. همه می گفتند شعرهای من زاییدۀ خیال من است ، اما من هرچه را که می گفتم ،

می دیدم. درواقع تا چیزی را نمی دیدم نمی گفتم.

- ببریدش.

- کار تو چی بود؟

- من سرباز بودم آقا! به من یک تفنگ دادند و گفتند شلیک کن.

- به چه کسی؟

- نمی دانم. به من گفتند فقط به طرف جلو تیراندازی کن. گفتند آنها دشمنان ما هستند و باید از بین بروند.

 - چند نفر را کشتی؟

 - نمی دانم. من واقعا نمی دانم. من فقط تفنگم را آتش می کردم. دقیقا نمی دیدم که کسی روی زمین می افتاد یا نه.

 - چرا شلیک می کردی؟

 - اطاعت از بالادست.

 - زندگی چی هست؟

 - اطاعت از بالادست.

 - تو خوشبخت بودی؟

 -نمی دانم.

 - ببریدش. نفر بعد!

 - آن پایین چکار می کردی؟

 - من دانشمند بودم آقا! طبیعت مثل کلافی سردرگم به هم پیچیده و ناپیدا بود. اول فکر می کردیم بازکردن این کلاف ممکن است اما بعد ناامید شدیم. ما فرضیه می دادیم ، آزمایش می کردیم ، نتیجه می گرفتیم و قانون می نوشتیم و بعد می دیدیم که همه چیز اشتباه است. بارها و بارها حرف هامان را پس گرفتیم و یا آنها را تغییر دادیم.

 - چه چیز مهمی در آن پایین پیدا کردی؟

 - قوانین و اصول طبیعت را.پایین آنقدر زیبا بود که ما محو زیبایی آنجا شده بودیم.

 - پس حسابی سرگرم شده بودید؟

 - آن پایین سرگرم کننده بود.

 - تو خوشبخت بودی؟

 - نه ، ما می خواستیم با ریاضی فیزیک همۀ مسایل را حل کنیم اما سوال های زیادی بی پاسخ مانده بود. پاسخ هر سوال با خودش هزار سوال دیگر را پیش می آورد. ما بین سوال های زیادی گیج شده بودیم. چیزهای زیادی بود که حل آنها از عهده ما بر نمی آمد.

 سوال ها و جهل ، روح ما را می خورد.

 - عاشق هم شده بودی؟

 - نه.

 - ببریدش.

 - کار تو چی بود؟

 - اجازه هست بنشینم؟

 - بنشین.

 - من مسئول آدم های زیادی بودم. من برای پیشرفت اقتصادی و صنعتی و توسعه سرزمین آنها تصمیم می گرفتم. همه آنها به من مدیونند. من سرزمین آنها را آباد کردم و ...

 - چه کار مفیدی انجام دادی؟

 - من سرعت توسعه برنامه های اقتصادی ، پروژه های صنعتی و گسترش تکنواوژی را تنظیم و طراحی می کردم ...

 - چه کار مهمی انجام دادی؟

 - تامین آزادی ، عدالت ، دموکراسی و تحقق قوانین از اهداف استراتژیک تصمیم گیری های ما بود...

 - این دارد هذیان می گوید ، ببریدش.

 - ولی حرف های من هنوز تمام نشده!

 - تا حالا هم چیز مهمی نگفته ای.

 - تامین معاش و خوشبختی و سعادت بشر چیز مهمی نیست؟

 - تو دیوانه ای.

 - من هیچ کار مهمی نکرده ام؟

 - تو دیوانه ای ، ببریدش!

 - با من چه کار می خواهید بکنید؟

 - بندازیدش تو چاه!

 - پایین چطور بود؟

 - سخت بود آقا. خیلی سخت بود.

 - تو چکار می کردی؟

 - من منتظر بودم آقا.

 - منتظر چی؟

 - منتظر کسی که می گفتند یک روز بهشت را با خودش خواهد آورد.

 آن پایین همه مایوس شده بودند ، اما من منتظر بودم. آنقدر انتظار کشیدم و نگاه کردم تا چشم هام بی سو شد اما کسی نیامد.

 ما داشتیم از فرط انتظار ذوب می شدیم.

 - هیچ کاری از دست تو ساخته نبود؟

 - از دست هیچ کس کاری ساخته نبود. وضع بدتر از آن بود که کسی بتواند آن را کنترل کند. شاید کسی می توانست کلیات را درست کند اما سامان دادن به جزییات از عهده هیچ کس برنمی آمد. همه چیز به وضوح از دست رفته بود.هیچ کس نمی دانست چه باید بکند.

 آنجا مثل جهنم غیرقابل تحمل بود. بهترین کاری که از دست ما ساخته بود، این بود که منتظر بمانیم و خوب باشیم.

 - خوب؟

 - بله. تنها کاری که می توانستیم بکنیم این بود که خوب باشیم. اگر همه خوب می شدند آن وقت کسی که همه انتظارش را می کشیدند

 می آمد و جزییات را هم اصلاح می کرد. جزییات به شکل تاسف باری تباه شده بود. آدم ها همه در جزییات تباه می شدند اما کسی به جزییات اهمیت نمی داد. همه در فکر کلیات بودند. در کلیات انسانی وجود نداشت. من از وضعیت به وجود آمده گریه ام گرفته بود.

 آن پایین دلم را به هم می زد. من سعی کردم خوب باشم و هم چنان منتظر بمانم. خوب بودن دشوار بود اما به نظر می رسید که تنها راه نجات است.

 - ببریدش تو باغ.

 از آیاگریزی هست ؟ داستان "هل من محیص" از مجموعه "عشق روی پیاده رو" نوشته "مصطفی مستور" محیص ؟

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:36 توسط شهره امانی|

اِستَخر نام شهری باستانی است واقع در استان فارس ایران. املای تاریخی آن اصطخر است.

استخر از بزرگ‌ترین شهرهای دوران خود بوده و به گفته تاریخ نویسان چهار دروازه داشته که امروزه یکی از آنها در سر پیچ دوراهی مرودشت ارسنجان قرار دارد و دیگری در جنوب مرودشت کنونی قرار داشته‌است.

استخر نام یکی از مشهورترین شهرهای تاریخیایرانبوده؛ شهری بسیار بزرگ و قدیمی که در 12 فرسخی شمال شرقیشیراز (6 کیلومتری تخت جمشید)داشته قرار دارد.

مورخین بنیانگذار این شهر را «استخر»، پسر تهمورث پیشدادی، یا پارس، پسر پهلو، دانسته‌اند. شاید نیز به دلیل وجود آبگیر یا تالاب بزرگی در آن منطقه، نام آن را استخر نهاده باشند

مکان جغرافیایی :

در هفت کیلومتری ویرانه‌های تخت جمشید، ویرانه‌های شهر استخر معروف به «تخت طاووس» قرار دارد. آثار بجامانده از این شهر شامل دروازه سنگی، ستون‌ها و دیواره‌های سنگی است که به روزگار هخامنشی تعلق دارد. در این شهر، بازمانده سازه‌های اسلامی، ساسانی و اشکانی و ظروف و آثار سده‌های آغازین هجری در آن کشف شده‌است.

آب شهر استخر از رود سیوند تامین می‌شده‌است.

 

قدمت تاریخی  :

شهر استخر ۵ سال پیش از میلاد و ۱۰ سال پس از آن قدمت دارد و شاهد تاجگذاری‌ها و جشن‌ها و شکوه بسیاری بوده و صدها هزار نفر ساکن داشته‌است.

 

این شهر تا پایان پادشاهی ساسانیان از آبادترین و با شکوه‌ترین شهرهای ایران باستان بود، اما توسط اسکندر ویران گشت و بعد از آن توسط اعراب تسخیر گردید و به دلیل خیزش‌های پیاپی مردم (از سال ۲۳ تا سال ۲۹ هجری) بارها فتح شد و مردم آن قتل عام شدند و پس از آن تنها ویرانه‌ای از آن برجای ماند.ساخته و رونق گرفتن شیراز هم باعث کوچ مردم، و ویرانی شهر شد.

تسخیر و خرابی :

اولین بار استخر در زمان عمربن خطاب توسط عثمان بن ابی العاص تسخیر شد و اموال و زمین‌های مردم به غنیمت گرفته شد و هم چنین برای آخرین بار در سال ۲۹ هجری عبدالله عامر، گماشته عثمان، پس از تسخیر شهر گور، بسوی استخر شتافت تا خیزش چندباره مردم استخر را سرکوب نماید ولی با مقاومت سخت و گسترده آنان روبرو شد، اما سرانجام مردم را کشتار نمود و شهر را دوباره تسخیر کرد.

پیش از اسلام، استخر پایتخت بسیاری از پادشاهان ایران بوده و به دلیل وجود معادنی مانندنقرهوآهنهمواره مورد توجه بوده است. علاوه بر سه قلعه بسیار مستحکم موسوم به «سه گنبندان»، عبادتگاهی به نام مسجد سلیمان نیز از مشهورترین بناهای این شهر بوده است. بنابر برخی متون و روایات، این عبادتگاه راحضرت سلیمان علیه السلامبه جای آتشکده ساخته بود، که در آتش‌سوزی بزرگی پیش از اسلام ویران شد.

استخر یک بار به دستاسکندر مقدونیو بار دیگر هنگام فتوحات اسلامی (در سال 18 هجری) و آخرین بار در دوران حک.متآل بویه (در قرن چهارم هجری) مورد حمله قرار گرفت. پس از آن، با رشد و گسترش شیراز از رونق آن کم شد و رو به ویرانی نهاد، و امروزه تنها می‌توان خرابه‌های آن را در منطقه مرودشتاستان فارسمشاهده کرد.

در متون عربی، نام این شهر به صورت «اصطخر» و «اسطخر» و گاه با حذف الف آغازین آن، به صورت ستخر یا صطخر به کار رفته است.

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:35 توسط شهره امانی|

فیلم کرامول (CROMWELL) که یک داستان تاریخی در مورد کشور انگلستان میباشد.

به کارگردانی کن هيوز و با بازی ريچارد هریس میباشد.

که حکومت به صورت پادشاهی بود که در واقع از بی عدالتی های روزافزون حکومت «چارلز» (گینس) نگران است اما فردی به نام کرامول بر علیه او قیام کرد ، که طی چندین سال قیام و جنگ و خونریزی  سرانجام موفق شد و به پیروزی رسید و پادشاه  از بین رفت در واقع میشود گفت که بین کاتولیک ها و پروتستان ها اختلافات زیادی بود  که باعث شد که بین شاه و مجلس هم اختلاف ایجاد شود . کرامول دموکراسی را به وجود آورد .

داستانی تاریخی برای مبارزه با بی عدالتی و ظلم پادشاه  بود که کرامول موفق شد و دموکراسی را به وجود آورد.در واقع به نوعی میشه گفت کرامول بانی اصلاح طلبی در انگلستان بود.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:34 توسط شهره امانی|

مردی برای تمام فصول (به انگلیسی: A Man for All Seasons)‏، نام فیلمی است ساختهٔ فرد زینمن که زندگی سِر توماس مور، قاضی سرشناس سده ۱۶ را به تصویر کشیده‌است. این فیلم، جایزهٔ اسکار بهترین فیلم را در سال ۱۹۶۷ بدست آورد.

 

کارگردان فرد زینمن

تهیه‌کننده فرد زینمن

نویسنده رابرت بولت

بازیگران پل اسکوفیلد

وندی هیلر

لئو مک‌کرن

اورسون ولز

رابرت شاو

رابرت شاو

موسیقی جرج دلرو

فیلم‌برداری تد مور

تدوین رالف کمپلن

توزیع‌کننده کلمبیا پیکچرز

تاریخ انتشار ۱۲ دسامبر، ۱۹۶۶

مدت زمان ۱۲۰ دقیقه

کشور  ایالات متحده آمریکا

زبان انگلیسی

بودجه ۳٬۹۰۰٬۰۰۰ دلار براورد

 

مردي براي تمام فصول از نمايشنامه‌اي از «رابرت بولت» اقتباس شده و روايتي است که در سال 1528 مي‌گذرد و سرنوشت «هنري هشتم» پادشاه انگلستان است که در تقابل با پاپ خواهان درخواستي است که دين و کليسا به او اجازه چنين عملي را نمي‌دهد و سر توماس مور «اسکافيلد» در مقام صدراعظمي با اعتقاد راسخ به عقايد ديني خود جانش را از دست مي‌دهد.

 حقیقت بالاتر از کلیساست این جمله در مجموع می تواند لب کلام مردی برای تمام فصول باشد. سر توماس یکی از بهترین قاضی های شهر چلسی انگلستان در زمان پادشاهی استوی مورد اعتماد مردم است و بعنوان فردی صادق شهرت یافته استتناقض بین منویات پادشاه برای قدرت طلبی و عمل به دستورات و احکام دین سر را به یک کشمکش با شاه و کاردینال های انگلیس می کشاند. وی مسیر خویش و زندگی و کارش را بر صداقت و پایبندی به اصول دین و کلیسا میگذارد و خود را در برابر خدای خویش پاسخگو .منتها دیگر کاهنان و کشیشان و مخصوصا پادشاه برای اینکه وی پس از خود به دلیل نازا بودن ملکه فرزندی ندارد قصد زنا با بیوه ی برادرش را دارد که این از نظر حکم مسیحیت حرام است و پادشاه قصد طلاق ملکه و ازدواج با وی را ندارد. او خواهان دست بردن به قوانین دینی است و میخواهد تئودور را که معتمد مردم است مجبور به پذیرش این اتفاق و به رسمیت شناختن فرزند نامشروع خود کند.این سراغاز جدال دین واقعی و راهگشا و حقیقت جو با دین به انحراف رفته و الوده شده با قدرت طلبی است. چنانچه تئودور در یکی از صحنه های فیلم می گوید : پادشاهان را با کلیسا چه کار ؟که خود تلنگری به التقات دین و سیاست است که منجر به ابزاری شدن دین برای حفظ قدرت است.با ایستادگی تئودور کار به تهدید به افشای رشوه ای که وی هرگز نگرفته است !!! ، زندان ، محرومیت از کتاب خواندن و نهایتا تهدید به مرگ هم میرسد ! ام تئو دست از پای نمی نشاند و به تعبیر خویش به دیدار خدای خویش می روددیالوگ ها و بحث های فلسفی وی با کشیشان بر سر موضوع قانون ، عدالت و حقیقت به هیچ عنوان فیلم را شعاری نکرده و با هنرمندی و ظرافت خاصی در بستر قصه ای که به درستی و دقت و نظم روایت میشه جا داده شده.تمام شخصیت های فرعی سر جای خودشان هستند. من جمله پسرکی که قصد استخدام در محاکم قضایی معنوان قاضی را دارد ولی با درایت تئودور و اینده بینی وی ، این کار را نمی پذیرد و پسرک جذب مخالفان وی برای رسیدن به قدرت می شود . خانواده ی تئودور همه متاثر از پاکی و صداقت وی هستند و این مساله در زندگی آنها هم جاری است منتها هنوز به مرز کمالی که در وجود توماس هست نرسیده اند و در جایی مثلا در صخنه ی ملاقات در زندان هنوز به ایمان و ایستادگی وی نرسیده اند.تئو خانواده دوست ، و سیاستمداری اخلاقی است و حتی در برخورد با نامزد دخترش به همه جوانب زندگی او توجه میکند. علیرغم مخالفت با بعضی اعتقادات نامزد دخترش که منجر به تکفیر وی شده باز باد در نظر گرفتن شرایط خانواده سعی دارد با نرم خویی و ارامش و سیاست صحیح مساله را به سمت درستی سوق دهد . کشیشان و علمای دین مسیحیت تماما در برابر منطق تئو در باب عدالت و صداقتی که دارد کم می اورند و گویی خود بیش از هرکس به صداقت و حق بودن مواضعش ایمان دارند. تئو نماینده ی یک انسان اخلاق مدار قانون مند است و اثبات میکند هرگونه انحراف در جامعه نه ناشی از ضعف در قوانین و مبانی اخلاق که ایراد در دور زدن قانون و توجه به منویات شخصی است.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 11:34 توسط شهره امانی|

رسانه هادرتمامی جنگ های قرن بیستم به مثابه ابزاری برای جنگ روانی وتبلیغات جنگی از سوی بسیاری ازکشورهامورداستفاده قرارگرفتند.امریکا درجنگ ویتنام ازرسانه هاوابزارهای تبلیغی ورسانه ای،بهره برداری کرداما پرده برداری رسانه های آزادازجنایات امریکادرویتنام افکارعمومی رابه شدت تحت تاثیرقراردادوتصاویرتکان دهنده درسال 1972منجربه عقب نشینی نیروهای آمریکایی درسال بعدشد.

آمریکابادرسی که ازجنگ ویتنام وعملکرد رسانه ها گرفته بود درجنگ های بعدی سیاست های رسانه ای خودرابازبینی وهدایت کردوازورودخبرنگاران به مناطق جنگی جلوگیری نمود.درسال 1991،درجنگ اول خلیج فارس رسانه های غربی اجازه ی ورودبه خطوط جنگی راپیدا نکردند.

درجنگ کوزوونیزناتو هرروزه کنفرانس مطبوعاتی برگزار می کرد ودرآن تصاویر ازقبل تهیه شده راباچارچوب مشخص ومعین دراختیار رسانه ها قرارمی داد.درجنگ افغانستان نیروهای شرکت کننده درجنگ درقبال افکارعمومی دنیا شیوه ی سکوت وضد اطلاعات رادرپیش گرفتند...

واقیعت آن است که فرماندهان وسربازان جنگ رسانه ای،استراتژیست های عملیاتی روانی ومتخصصان تبلیغاتی وکارگذاران رسانه ای بین المللی هستند اماسربازان این جنگ،نویسندگان،خبرنگاران، مفسران، تصویربرداران،تولیدکنندگان خبری ومطبوعاتی،کارگردانان،تهیه کنندگان وعکاسان رسانه ها هستندکه سلاح وتجهیزاتشان رادیو، تلویزیون ،اینترنت، ماهواره،خبرگذاز ها،دوربین ها،کاغذوقلم ودستگاه های چاپ ونشر و...است.

درپشت صحنه عملیات رسانه ای،سیاست رسانه ای قدرت هاونظام سلطه به مثابه راهبرداین حرکت قرارگرفته است که به صورت رسمی وسازمان یافته اماپنهان با اختصاص بودجه ای سری توسط سازمان های اطلاعاتی وامنیتی وسرویس های جاسوسی وتشکیلات ویژه ی نظامی هدایت می شود.بخش دیگری ازمتولیان ورهبران رسانه ها صاحبان پول وسرمایه های بی حدوحصرخود،جنگ رسانه ای به راه می اندازندوملت هارابرای مصرف کالای خودویاگرایش به سوی خودراهبری می نمایند.

فراگیررسانه های جمعی متنوع ومدرن درعصرکنونی که اذهان وافکارمخاطبان دشمن،خودی وبی طرف راهدف قرارداده است، همراه باویژگی دو سویه بودن آن،آثار منفی ومثبت فراوانی رابه دنبال داشته است.

بهره گیری نظام سلطه ازابزارها وفنون جنگ رسانه ای درجهت کسب وحفظ منافع به کشف واختراع وساخت ابزارهای فرامدرن منجرشده است؛به گونه ای که طرف های درگیربه جای جنگ سخت ونظامی،به جنگ نرم ورسانه ای وعملیات روانی گرایش پیدا کرداه اندوازابزارهای رسانه ای خودبرای تضعیف کشور هدف وکسب منافع حودازروندتضعیف کشورهااستفاده می کنند.

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 16:19 توسط شهره امانی|

به نظرمن برای نوسازی یک کشورنیازبه توسعه فرهنگی آن است. نوسازی یک کشور زمانی توسعه پیدا میکندکه عنصری بنام انسان داشته باشدوانسان زمانی که زیادشودجامعه را به وجود می آوردجامعه نیزفرهنگ راحفظ میکند.توسعه وافزایش شهرنشینی که لرنربه عنوان نخستین مرحله برای نوسازی به آن اشاره کرده یعنی:ایجاجمعیت مناسب.درواقع بایدیک جانشینی مطلوبی ایجادکردودراین شهرارفراد رابایدپرورش داد ودانایی راگسترش داد.درواقع جمعیت بایدمتناسب باشهرنشینی باشد وجمعیت کاردان ومتخصص باشد.دومین مرحله گسترش سوادآموزی که رابطه مستقیمی بافرهنگ دارد.امادراینجامنظورازسوادساده وابتدایی نسیت بلکه سوادتخصصی است.به نظرمن بایداین سوادهمگانی وفراگیرشود وبه حدی برسدکه جامعه احساس نیاز به افرادمتخصص نکندوهمه تخصصی شوند.سومین مرحله ازنظراین نظریه پرداز افزایش استفاده مردم ازوسایل ارتباط جمعی است:یعنی گسترش هرچیزی که اطلاعات ایجادکند،ازیک کتاب ساده گرفته تا تلویزیون واینترنت.ابزارهاباتوجه به زمان تغییر میکندبراین اساس بایدقبل ازورورد وگسترش وپخش این ابزار،فرهنگ استفاده وآموزش استفاده درست آن راداد.تابه جامعه اطلاعات ودانش درست به جای اطلاعات ودانش آشغال تزریق شود.ازنظرلرنرچهارمین مرحله افزایش میزان مشارکت سیاسی واقتصادی مردم است:به نظرمن چون تک تک افرادجامعه یک کشوررامی سازدپس بایددرتمامی زمینه ها مشارکت داشته باشند درواقع باید همه احساس مسئولیت کنند آن هم نه فقط دریک زمینه بلکه درتمامی زمینه های اقتصادی ،سیاسی فرهنگی،اجتماعی و... 

به نظرمن برای ایجادتوسعه و نوسازی، جامعه بسته بایدبه جامعه باز تبدیل شود،جامعه که دارای نخبگان فکری است،جامعه ایی که منافع عموم مردم اساس وپایه آن راتشکیل می دهد.جامعه ایی که درآن نقدوجوددارد،درواقع راه توسعه ،پویایی وتحرک است.اماباتمامی این شرایط کشورهابایدخودخواهان توسعه باشند وبایدشرایط برای تغییرفراهم شود.

نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 22:42 توسط شهره امانی|

... رسانه می تواند 


رسانه می تواند در کوتاه مدت موجب شجاعت و یا ترس همگانی گردد.

رسانه می تواند نشان دهنده فقر یا بیچاره گی یک کشور در گسترده جهانی باشد. 

رسانه می تواند ذهن مردم را آرام و یا دگرگون و در هم بریزد.

رسانه می تواند گزارش های دروغ و رویدادهای غیر مستند را هم در میان اخبار درست به خورد آدمیان دهد

رسانه می تواند با بستر سازی سیاه، موج های همگانی ایجاد نموده و برای کسانی اسباب رشد یک شبه را فراهم سازد.

رسانه می تواند اموری همانند مراسم های سنتی یا بزم های همگانی را کاهش ویا گسترش دهد.

رسانه می تواند در کوتاه مدت ابله ترین آدمیان را روشن فکر و روشن فکران را خانه نشین بنماید.

رسانه می تواند ابزاری باشد برای همبستگی و یا جدای طلبی در یک کشور.

رسانه می تواند موجب افسایش آگاهی های شهروندی گردد.


...رسانه نمی تواند  


رسانه نمی تواند عشق و خواسته های میهنی را نابود و یا حتی سبک بشمارد.

رسانه نمی تواند برای همیشه اسطوره ها و بزرگان یک کشور را نادیده بگیرد.

رسانه نمی تواند در بلند مدت، راستی حقیقتی را پنهان و دروغی را راست جلوه دهد.

رسانه نمی تواند برای همیشه آدمهای ناشایست را شایسته جلوه دهد.

رسانه نمی تواند یک خواست همگانی را برای همیشه کم اهمیت جلوه دهد.

رسانه نمی تواند خواهان پس رفت خواسته های مردمی باشد.

رسانه نمی تواند گریزگاهی برای سردمداران یک کشور به خاطر انجام ندادن درست کارهای آنان باشد.

رسانه نمی تواند خشونت و بخشش بی اندازه از خزانه کشور را توجیه کند.


نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 22:57 توسط شهره امانی|

هنری کسینجرمی گوید:من به اینکه چه خبری ازتلویزیون پخش میشودتوجه نمیکنم امابه اینکه چه میزان به یک خبر پرداخته میشود دقت میکنم:
 ازنظرمن یک خبرباتاثیرفوق العاده که رسانه برآن دارد میتواندخیلی مهم جلوه کند.یک خبراینکه اول یادوم اعلام میشودبرافکارعومی تاثیرزیادی دارد وباعث میشود برایشان مهم وازخبرهای دیگرمهم ترتلقی شود. ممکن است یک خبروجودداشته باشداماخیلی مهم نباشد،امارسانه هابابزرگنمایی کردن آن به گول زدن افکارعمومی وتحت تاثیرگذاشتن آنها میپردازند.به نظرمن مهم اولویت دادن به یک خبراست که باعث دقت همه به آن میشود ازاین طریق اهمیت موضوع رابه مخاطب القاءمیکند.

                              
نوشته شده در شنبه دوم دی 1391ساعت 21:51 توسط شهره امانی|


آخرين مطالب
» شب یلدا
» مستر چیکاک
» ما چگونه ما شدیم؟(به توصیه استاد ابوالفتحی)
» نقد فیلم( هیس دخترها فریاد نمی زنند)
» سنت آگوستین(به توصیه استاد ابوالفتحی)
» مارکوس اوگوستین
» آیا گریزی هست؟
» استخر
» فیلم کرامول
» مردی برای تمام فصول
Design By : Pars Skin